کس این کند که دل از یار خویش بردارد؟
مگر کسی که دل از سنگ سختتر دارد
۱که گفت: «من خبری دارم از حقیقت عشق»؟
دروغ گفت گر از خویشتن خبر دارد
۲اگر نظر به دو عالم کند حرامش باد
که از صفای درون با یکی نظر دارد
۳هَلاک ما به بیابان عشق خواهد بود
کجاست مرد که با ما سر سفر دارد؟
۴گر از مقابله شیر آید، از عقب شمشیر
نه عاشقست که اندیشه از خطر دارد
۵و گر بهشت مُصَوَّر کنند عارف را
به غیر دوست نشاید که دیده بردارد
۶از آن متاع که در پای دوستان ریزند
مرا سریست؛ ندانم که او چه سر دارد
۷دریغ! پای که بر خاک مینهد معشوق
چرا نه بر سر و بر چشم ما گذر دارد؟
۸عوام عیب کنندم که عاشقی همه عمر
کدام عیب؟ که سعدی خود این هنر دارد
۹نظر به روی تو انداختن حرامش باد
که جز تو در همه عالم کسی دگر دارد
۱۰