مگر نسیم سحر بوی یار من دارد
که راحت دل امیدوار من دارد
۱به پای سرو درافتادهاند لاله و گل
مگر شمایل قد نگار من دارد
۲نشان راه سلامت ز من مپرس که عشق
زمام خاطر بیاختیار من دارد
۳گلا و تازه بهارا تویی که عارض تو
طراوت گل و بوی بهار من دارد
۴دگر سر من و بالین عافیت هیهات
بدین هوس که سر خاکسار من دارد
۵به هرزه در سر او روزگار کردم و او
فراغت از من و از روزگار من دارد
۶مگر به درد دلی بازماندهام یا رب
کدام دامن همت غبار من دارد
۷به زیر بار تو سعدی چو خر به گل درماند
دلت نسوخت که بیچاره بار من دارد
۸