تو را ز حال پریشان ما چه غم دارد
اگر چراغ بمیرد صبا چه غم دارد
۱تو را که هر چه مرادست میرود از پیش
ز بی مرادی امثال ما چه غم دارد
۲تو پادشاهی گر چشم پاسبان همه شب
به خواب درنرود پادشا چه غم دارد
۳خطاست این که دل دوستان بیازاری
ولیک قاتل عمد از خطا چه غم دارد
۴امیر خوبان آخر گدای خیل توایم
جواب ده که امیر از گدا چه غم دارد
۵بکی العذول علی ماجری لاجفانی
رفیق غافل از این ماجرا چه غم دارد
۶هزار دشمن اگر در قفاست عارف را
چو روی خوب تو دید از قفا چه غم دارد
۷قضا به تلخی و شیرینی ای پسر رفتست
تو گر ترش بنشینی قضا چه غم دارد
۸بلای عشق عظیمست لاابالی را
چو دل به مرگ نهاد از بلا چه غم دارد
۹جفا و هر چه توانی بکن که سعدی را
که ترک خویش گرفت از جفا چه غم دارد
۱۰