آه اگر دستِ دلِ من به تمنا نرسد
یا دل از چنبرِ عشقِ تو به من وا نرسد
۱غم هجران به سَویّتتر از این قسمت کن
کاین همه درد به جانِ منِ تنها نرسد
۲سروبالای منا! گر به چمن بَر گذری
سروِ بالای تو را سرو به بالا نرسد
۳چون تویی را چو منی در نظر آید هیهات
که قیامت رسد این رشته به هم یا نرسد
۴زآسمان بگذرم اَر بر منت اُفتد نظری
ذره تا مِهر نبیند به ثریا نرسد
۵بر سر خوانِ لبت دستِ چو من درویشی
به گدایی رسد آخر چو به یغما نرسد
۶ابرِ چشمانم اگر قطره چنین خواهد ریخت
بوالعجب دارم اگر سیل به دریا نرسد
۷هجر بِپْسندم اگر وصل میسر نشود
خار بردارم اگر دست به خرما نرسد
۸سعدیا! کنگرهٔ وصل بلندست و هر آنک
پای بر سر ننهد دست وی آن جا نرسد
۹