کی برست این گل خندان و چنین زیبا شد
آخر این غوره نوخاسته چون حلوا شد
۱دیگر این مرغ کی از بیضه برآمد که چنین
بلبل خوشسخن و طوطی شکرخا شد
۲که درآموختش این لطف و بلاغت کان روز
مردم از عقل به دربرد که او دانا شد
۳شاخکی تازه برآورد صبا بر لب جوی
چشم بر هم نزدی سرو سهیبالا شد
۴عالم طفلی و جهل حیوانی بگذاشت
آدمیطبع و ملکخوی و پریسیما شد
۵عقل را گفتم از این پس به سلامت بنشین
گفت خاموش که این فتنه دگر پیدا شد
۶پر نشد چون صدف از لؤلؤ لالا دهنی
که نه از حسرت او دیده ما دریا شد
۷سعدیا غنچه سیراب نگنجد در پوست
وقت خوش دید و بخندید و گلی رعنا شد
۸