گر آن مراد، شبی در کنار ما باشد
زهی سعادت و دولت که یارِ ما باشد
۱اگر هزار غم است از جهانیان بر دل
همین بس است که او غمگسار ما باشد
۲به کنج غاری، عزلت گزینم از همه خلق
گر آن لطیف جهان یارِ غار ما باشد
۳از آن طرف نپذیرد کمال او نقصان
وزین جهت، شرفِ روزگارِ ما باشد
۴جفای پردهدرانم تفاوتی نکند
اگر عنایت او پردهدار ما باشد
۵مراد خاطر ما مشکل است و مشکل نیست
اگر مراد، خداوندگار ما باشد
۶به اختیار، قضای زمان بباید ساخت
که دائم آن نبود کاختیار ما باشد
۷وگر به دستِ نگارینِ دوست کشته شویم
میان عالمیان افتخار ما باشد
۸به هیچ کار نیایم گرم تو نپسندی
وگر قبول کنی کار، کار ما باشد
۹نگارخانهٔ چینی که وصف میگویند
نه ممکن است که مثل نگار ما باشد
۱۰چنین غزال که وصفش همی روَد، سعدی!
گمان مبر که به تنها شکار ما باشد
۱۱