نظر خدایبینان طلب هوا نباشد
سفر نیازمندان قدم خطا نباشد
۱همه وقت عارفان را نظرست و عامیان را
نظری معاف دارند و دوم روا نباشد
۲به نسیم صبح باید که نبات زنده باشی
نه جماد مرده کان را خبر از صبا نباشد
۳اگرت سعادتی هست که زندهدل بمیری
به حیاتی اوفتادی که دگر فنا نباشد
۴به کسی نگر که ظلمت بزداید از وجودت
نه کسی نعوذبالله که در او صفا نباشد
۵تو خود از کدام شهری که ز دوستان نپرسی
مگر اندر آن ولایت که تویی وفا نباشد؟
۶اگر اهل معرفت را چو نی استخوان بسنبی
چو دفش به هیچ سختی خبر از قفا نباشد
۷اگرم تو خون بریزی به قیامتت نگیرم
که میان دوستان این همه ماجرا نباشد
۸نه حریف مهربانست حریف سستپیمان
که به روز تیرباران سپر بلا نباشد
۹تو در آینه نگه کن که چه دلبری ولیکن
تو که خویشتن ببینی نظرت به ما نباشد
۱۰تو گمان مبر که سعدی ز جفا ملول گردد
که گرش تو بیجنایت بکشی جفا نباشد
۱۱دگری همین حکایت بکند که من ولیکن
چو معاملت ندارد سخن آشنا نباشد
۱۲