اگر سروی به بالای تو باشد
نه چون بَشْنِ دلارای تو باشد
۱و گر خورشید در مجلس نشیند
نپندارم که همتای تو باشد
۲و گر دوران ز سر گیرند هیهات
که مولودی به سیمای تو باشد
۳که دارد در همه لشکر کمانی
که چون ابروی زیبای تو باشد
۴مبادا ور بود غارت در اسلام
همه شیراز یغمای تو باشد
۵به رای خود نشاید در تو پیوست
همیسازیم تا رای تو باشد
۶دو عالم را به یک بار از دل تنگ
برون کردیم تا جای تو باشد
۷یک امروزست ما را نقد ایام
مرا کی صبر فردای تو باشد
۸خوشست اندر سر دیوانه سودا
به شرط آن که سودای تو باشد
۹سر سعدی چو خواهد رفتن از دست
همان بهتر که در پای تو باشد
۱۰