در پای تو افتادن شایسته دمی باشد
ترک سر خود گفتن زیبا قدمی باشد
۱بسیار زبونیها بر خویش روا دارد
درویش که بازارش با محتشمی باشد
۲زین سان که وجود توست ای صورت روحانی
شاید که وجود ما پیشت عدمی باشد
۳گر جمله صنمها را صورت به تو مانستی
شاید که مسلمان را قبله صنمی باشد
۴با آن که اسیران را کشتی و خطا کردی
بر کشته گذر کردن نوع کرمی باشد
۵رقص از سر ما بیرون امروز نخواهد شد
کاین مطرب ما یک دم خاموش نمیباشد
۶هر کاو به همه عمرش سودای گلی بودهست
داند که چرا بلبل دیوانه همیباشد
۷کس بر الم ریشت واقف نشود سعدی
الا به کسی گویی کاو را المی باشد
۸