هر که خصم اندر او کمند انداخت
به مراد ویش بباید ساخت
۱هر که عاشق نبود مرد نشد
نقره فایق نگشت تا نگداخت
۲هیچ مصلح به کوی عشق نرفت
که نه دنیا و آخرت درباخت
۳آن چنانش به ذکر مشغولم
که ندانم به خویشتن پرداخت
۴همچنان شُکر عشق میگویم
که گرم دل بسوخت جان بنواخت
۵سعدیا خوشتر از حدیث تو نیست
تحفهٔ روزگار اهل شناخت
۶آفرین بر زبان شیرینت
کاین همه شور در جهان انداخت
۷