غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰ سعدی

شاعر
سعدی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

هر که خصم اندر او کمند انداخت

به مراد ویش بباید ساخت

۱

هر که عاشق نبود مرد نشد

نقره فایق نگشت تا نگداخت

۲

هیچ مصلح به کوی عشق نرفت

که نه دنیا و آخرت درباخت

۳

آن چنانش به ذکر مشغولم

که ندانم به خویشتن پرداخت

۴

همچنان شُکر عشق می‌گویم

که گرم دل بسوخت جان بنواخت

۵

سعدیا خوش‌تر از حدیث تو نیست

تحفهٔ روزگار اهل شناخت

۶

آفرین بر زبان شیرینت

کاین همه شور در جهان انداخت

۷

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـاخت۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. انداختساخت
  2. نشدنگداخت
  3. نرفتدرباخت
  4. مشغولمپرداخت
  5. می‌گویمبنواخت
  6. نیستشناخت
  7. شیرینتانداخت

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶۳۷ شعر) قرار دارد.