بیتو حرام است به خلوت نشست
حیف بود در به چنین روی بست
۱دامن دولت چو به دست اوفتاد
گر بهلی باز نیاید به دست
۲این چه نظر بود که خونم بریخت؟
وین چه نمک بود که ریشم بخست؟
۳هر که بیفتاد به تیرت نخاست
وان که درآمد به کمندت نجست
۴ما به تو یکباره مقید شدیم
مرغ به دام آمد و ماهی به شست
۵صبر قفا خورد و به راهی گریخت
عقل بلا دید و به کنجی نشست
۶بار مذلت بتوانم کشید
عهد محبت نتوانم شکست
۷وین رمقی نیز که هست از وجود
پیش وجودت نتوان گفت هست
۸هرگز اگر راه به معنی برد
سجدهٔ صورت نکند بتپرست
۹مستی خمرش نکند آرزو
هر که چو سعدی شود از عشق مست
۱۰