من از این جا به ملامت نروم
که من این جا به امیدی گروم
۱گر به عقلم سخنی میگویند
بیم آن است که دیوانه شوم
۲گوش دل رفته به آواز سماع
نتوانم که نصیحت شنوم
۳همه گو باد ببر خرمن عمر
دو جهان بی تو نیرزد دو جوم
۴دوستان عیب و ملامت مکنید
کآن چه خود کاشته باشم، دِروم
۵من بیچارهٔ گردن به کمند
چه کنم گر به رکابش نروم؟
۶سعدیا گفت «به خوابم بینی»
بیوفا یارم اگر میغنوم
۷