ای سروبالایِ سهی، کز صورت حال آگهی
وز هر که در عالم بهی، ما نیز هم بد نیستیم
۱گفتی «به رنگ من گلی، هرگز نبیند بلبلی»
آری نکو گفتی ولی، ما نیز هم بد نیستیم
۲تا چند گویی «ما و بس»؟ کوته کن ای رعنا و بس
نه خود تویی زیبا و بس، ما نیز هم بد نیستیم
۳ای شاهد هر مجلسی! وآرام جانِ هر کسی!
گر دوستان داری بسی، ما نیز هم بد نیستیم
۴گفتی که «چون من در زمی، دیگر نباشد آدمی»
ای جان لطف و مردمی! ما نیز هم بد نیستیم
۵گر گلشن خوشبو تویی، ور بلبل خوشگو تویی
ور در جهان نیکو تویی، ما نیز هم بد نیستیم
۶گویی «چه شد کآن سروبن، با ما نمیگوید سخُن؟»
گو «بیوفایی پر مکن»، ما نیز هم بد نیستیم
۷گر تو به حسن افسانهای، یا گوهر یک دانهای
از ما چرا بیگانهای؟ ما نیز هم بد نیستیم
۸ای در دلِ ما داغ تو! تا کی فریب و لاغ تو؟
گر به بود در باغِ تو، ما نیز هم بد نیستیم
۹باری غرور از سر بنه، وانصاف دردِ من بده
ای باغ شفتالو و به! ما نیز هم بد نیستیم
۱۰گفتم «تو ما را دیدهای، وز حال ما پرسیدهای»
پس چون ز ما رنجیدهای، ما نیز هم بد نیستیم
۱۱گفتی «به از من در چگل، صورت نبندد آب و گل»
ای سستمهر سختدل! ما نیز هم بد نیستیم
۱۲سعدی گر آن زیباقرین، بگزید بر ما همنشین
گو «هر که خواهی برگزین»، ما نیز هم بد نیستیم
۱۳