ما در خلوت به روی خلق ببستیم
از همه بازآمدیم و با تو نشستیم
۱هر چه نه پیوند یار بود بریدیم
وآنچه نه پیمان دوست بود شکستیم
۲مردم هشیار از این معامله دورند
شاید اگر عیب ما کنند که مستیم
۳مالک خود را همیشه غصه گدازد
ملک پریپیکری شدیم و برستیم
۴شاکر نعمت به هر طریق که بودیم
داعی دولت به هر مقام که هستیم
۵در همه چشمی عزیز و نزد تو خواریم
در همه عالم بلند و پیش تو پستیم
۶ای بت صاحبدلان مشاهده بنمای
تا تو ببینیم و خویشتن نپرستیم
۷دیده نگه داشتیم تا نرود دل
با همه عیاری از کمند نجستیم
۸تا تو اجازت دهی که در قدمم ریز
جان گرامی نهاده بر کف دستیم
۹دوستی آن است سعدیا که بماند
عهد وفا هم بر این قرار که بستیم
۱۰