حُسن تو دایم بدین قرار نمانَد
مست تو جاوید، در خمار نمانَد
۱ای گلِ خندانِ نوشکفته نگه دار
خاطر بلبل؛ که نوبهار نماند
۲حُسن دلاویز پنجهایست نگارین
تا به قیامت بر او نگار نماند
۳عاقبت از ما غبار ماند زنهار
تا ز تو بر خاطری غبار نماند
۴پار گذشت آن چه دیدی از غم و شادی
بگذرد امسال و همچو پار نماند
۵هم بدهد دور روزگار، مرادت
ور ندهد دور روزگار نماند
۶سعدیِ شوریده، بیقرار چرایی؟
در پی چیزی که برقرار نماند
۷شیوه عشق اختیار اهل ادب نیست
بل چو قضا آید اختیار نماند
۸