عیب جویانم حکایت پیش جانان گفتهاند
من خود این پیدا همی گویم که پنهان گفتهاند
۱پیش از این گویند کز عشقت پریشانست حال
گر بگفتندی که مجموعم پریشان گفتهاند
۲پرده بر عیبم نپوشیدند و دامن بر گناه
جرم درویشی چه باشد تا به سلطان گفتهاند؟
۳تا چه مرغم کم حکایت پیش عنقا کردهاند؟
یا چه مورم کم سخن نزد سلیمان گفتهاند؟
۴دشمنی کردند با من لیکن از روی قیاس
دوستی باشد که دردم پیش درمان گفتهاند
۵ذکر سودای زلیخا پیش یوسف کردهاند
حال سرگردانی آدم به رضوان گفتهاند
۶داغ پنهانم نمیبینند و مِهر سر به مُهر
آن چه بر اجزای ظاهر دیدهاند آن گفتهاند
۷ور نگفتندی، چه حاجت کآب چشم و رنگ روی
ماجرای عشق از اول تا به پایان گفتهاند
۸پیش از این گویند سعدی دوست میدارد تو را
بیش از آنت دوست میدارم که ایشان گفتهاند
۹عاشقان دارند کار و عارفان دانند حال
این سخن در دل فرود آید که از جان گفتهاند
۱۰