این که تو داری قیامت است، نه قامت
وین نه تَبَسُّم که مُعْجِز است و کِرامَت
۱هر که تماشایِ رویِ چون قمرت کرد
سینهْ سپر کَرْد پیشِ تیرِ مَلامَت
۲هر شب و روزی که بیتو میرود از عُمْر
بر نَفَسی میرود هزار نِدامَت
۳عمر نبود آنچه غافل از تو نشستم
باقیِ عمر ایستادهام به غِرامَت
۴سروِ خَرامان چو قَدِّ مُعْتَدِلَت نیست
آنهمه وصفش که میکُنند به قامَت
۵چشمِ مسافر که بر جمالِ تو افتاد
عَزْمِ رَحیلَش، بَدَل شَوَد به اِقامَت
۶اهلِ فریقین در تو خیره بمانند
گر برَوی در حسابگاهِ قیامَت
۷اینهمه سختی و نامرادیِ «سعدی»
چون تو پسندی، سَعادَت است و سَلامَت
۸