غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۲۱ سعدی

شاعر
سعدی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

مجلس ما دگر امروز به بُستان ماند

عیش خلوت به تماشای گلستان ماند

۱

مِی حلال‌ست کسی را که بوَد خانه بهشت

خاصه از دست حریفی که به رضوان ماند

۲

خط سبز و لب لعلت به چه ماننده کنی؟

من بگویم به لب چشمهٔ حیوان ماند

۳

تا سر زلف پریشان تو محبوبِ من‌ست

روزگارم به سر زلف پریشان ماند

۴

چه کند کشتهٔ عشقت که نگوید غم دل؟

تو مپندار که خون ریزی و پنهان ماند

۵

هر که چون موم به خورشید رُخت نرم نشد

زینهار از دل سختش که به سندان ماند

۶

نادر افتد که یکی دل به وصالت ندهد

یا کسی در بلد کفر مسلمان ماند

۷

تو که چون برق بخندی چه غمت دارد از آنک

من چنان زار بگریم که به باران ماند؟

۸

طعنه بر حیرت سعدی نه به انصاف زدی

کس چنین روی نبیند که نه حیران ماند

۹

هر که با صورت و بالای تواش انسی نیست

حیوانی‌ست که بالاش به انسان ماند

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف احتمالی: ماندقافیه: ـان۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

«ماند» به واژهٔ پیش از خود چسبیده است؛ ممکن است نشانهٔ جمع یا پسوند دستوری باشد نه ردیفی جدا. تشخیص نهایی با تحلیل ادبیِ انسانی است.

  • پایان مشترک ممکن است فقط یک پسوند دستوری باشد

پایان مصرع‌ها

  1. ماندماند
  2. بهشتماند
  3. کنیماند
  4. من‌ستماند
  5. دلماند
  6. نشدماند
  7. ندهدماند
  8. آنکماند
  9. زدیماند
  10. نیستماند

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶۳۷ شعر) قرار دارد.