ما به روی دوستان از بوستان آسودهایم
گر بهار آید وگر باد خزان آسودهایم
۱سروبالایی که مقصود است اگر حاصل شود
سرو اگر هرگز نباشد در جهان آسودهایم
۲گر به صحرا دیگران از بهر عشرت میروند
ما به خلوت با تو ای آرام جان آسودهایم
۳هر چه در دنیا و عقبی راحت و آسایش است
گر تو با ما خوش درآیی ما از آن آسودهایم
۴برق نوروزی گر آتش میزند در شاخسار
ور گل افشان میکند در بوستان آسودهایم
۵باغبان را گو اگر در گلستان آلالهایست
دیگری را ده که ما با دلستان آسودهایم
۶گر سیاست میکند سلطان و قاضی حاکمند
ور ملامت میکند پیر و جوان آسودهایم
۷موج اگر کشتی برآرد تا به اوج آفتاب
یا به قعر اندر برد ما بر کران آسودهایم
۸رنجها بردیم و آسایش نبود اندر جهان
ترک آسایش گرفتیم این زمان آسودهایم
۹سعدیا سرمایهداران از خلل ترسند و ما
گر بر آید بانگ دزد از کاروان آسودهایم
۱۰