ما دگر کس نگرفتیم به جای تو ندیم
الله الله تو فراموش مکن عهد قدیم
۱هر یک از دایرهٔ جمع به راهی رفتند
ما بماندیم و خیالِ تو به یک جایْ مُقیم
۲باغِبان گر نگشاید در درویش به باغ
آخر از باغ بیاید بر درویش نسیم
۳گر نسیم سحر از خلق تو بویی آرد
جان فشانیم به سوغات نسیم تو نه سیم
۴بوی محبوب که بر خاک احبا گذرد
نه عجب دارم اگر زنده کند عظم رمیم
۵ای به حسن تو صنم چشم فلک نادیده
وی به مثل تو ولد مادر ایام عقیم
۶حال درویش چنان است که خال تو سیاه
جسم دلریش چنان است که چشم تو سقیم
۷چشم جادوی تو بیواسطه کحل کحیل
طاق ابروی تو بیشائبه وسمه وسیم
۸ای که دلداری اگر جان منت میباید
چارهای نیست در این مسأله الا تسلیم
۹عشقبازی نه طریق حکما بود ولی
چشم بیمار تو دل میبرد از دست حکیم
۱۰سعدیا عشق نیامیزد و عفت با هم
چند پنهان کنی آواز دهل زیر گلیم
۱۱