عهد کردیم که بیدوست به صحرا نرویم
بیتماشاگه رویش، به تماشا نرویم
۱بوستان، خانهٔ عیش است و چمن، کوی نشاط
تا مهیا نبود عیش مهنا نرویم
۲دیگران با همه کس، دست در آغوش کنند
ما که بر سفرهٔ خاصیم به یغما نرویم
۳نتوان رفت مگر در نظر یار، عزیز
ور تحمل نکند زحمت ما تا نرویم
۴گر به خواری ز در خویش براند ما را
به امیدش بنشینیم و به درها نرویم
۵گر به شمشیر احبا تنِ ما پاره کنند
به تظلم به در خانهٔ اعدا نرویم
۶پای گو بر سر و بر دیدهٔ ما نِه چو بساط
که اگر نقش بساطت برود، ما نرویم
۷به درشتی و جفا روی مگردان از ما
که به کشتن برویم از نظرت یا نرویم
۸سعدیا! شرط وفاداری لیلی آن است
که اگر مجنون گویند به سودا نرویم
۹