امروز چنانی ای پریروی
کز ماه به حسن میبری گوی
۱میآیی و در پی تو عشاق
دیوانه شده دوان به هر سوی
۲اینک من و زنگیان کافر
وان ملعب لعبتان جادوی
۳آورده ز غمزه سحر در چشم
در داده ز فتنه تاب در موی
۴وز بهر شکار دل نهاده
تیر مژه در کمان ابروی
۵نرخ گل و گلشکر شکسته
زآن چهره خوب و لعل دلجوی
۶چاکر شده شاه اخترانت
شیر فلکت شده سگ کوی
۷بر بام سراچهٔ جمالت
کیوان شده پاسبان هندوی
۸عارض به مثل چو برگ نسرین
بالا به صفت چو سرو خودروی
۹گویی به چه شانه کردهای زلف
یا خود به چه آب شستهای روی
۱۰کز روی به لاله میدهی رنگ
وز زلف به مشک میدهی بوی
۱۱چون سعدی، صد هزار بلبل
گلزار رخ تو را غزلگوی
۱۲