این بوی روحپرور از آن خوی دلبر است
وین آب زندگانی از آن حوض کوثر است
۱ای باد بوستان مگرت نافه در میان؟
وی مرغ آشنا مگرت نامه در پَر است؟
۲بوی بهشت میگذرد یا نسیم دوست؟
یا کاروان صبح؟ که گیتی مُنَوّر است
۳این قاصد از کدام زمین است مشکبوی؟
وین نامه در چه داشت؟ که عنوان معطرست
۴بر راه باد عود در آتش نهادهاند؟
یا خود در آن زمین که تویی، خاکْ عنبر است؟
۵بازآ و حلقه بر در رندان شوق زن
کاصحاب را دو دیده چو مِسمار بر در است
۶بازآ که در فراق تو چشم امیدوار
چون گوش روزهدار بر اللهُ اکبر است
۷دانی که چون همی گذرانیم روزگار؟
روزی که بی تو میگذرد روز محشر است
۸گفتیم عشق را به صبوری دوا کنیم
هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است
۹صورت ز چشم غایب و اخلاق در نظر
دیدار در حجاب و معانی برابر است
۱۰در نامه نیز چند بگنجد حدیث عشق؟
کوته کنم که قصهٔ ما کارِ دفتر است
۱۱همچون درختِ بادیه، سعدی به برق شوق
سوزان و میوهٔ سخنش همچنان تَر است
۱۲آری خوش است وقت حریفان به بوی عود
وز سوز غافلند که در جانِ مِجْمَر است
۱۳