بر من که صبوحی زدهام خرقه حرام است
ای مجلسیان راه خرابات کدام است
۱هر کس به جهان خرمیی پیش گرفتند
ما را غمت ای ماه پریچهره تمام است
۲برخیز که در سایهٔ سروی بنشینیم
کانجا که تو بنشینی بر سرو قیام است
۳دام دل صاحب نظرانت خم گیسوست
وان خال بناگوش مگر دانهٔ دام است
۴با چون تو حریفی به چنین جای در این وقت
گر باده خورم خمر بهشتی نه حرام است
۵با محتسب شهر بگویید که زنهار
در مجلس ما سنگ مینداز که جام است
۶غیرت نگذارد که بگویم که مرا کشت
تا خلق ندانند که معشوقه چه نام است
۷دردا که بپختیم در این سوز نهانی
وان را خبر از آتش ما نیست که خام است
۸سعدی مبر اندیشه که در کام نهنگان
چون در نظر دوست نشینی همه کام است
۹