امشب به راستی شب ما روز روشن است
عید وصال دوست علی رغم دشمن است
۱باد بهشت میگذرد یا نسیم باغ
یا نکهت دهان تو یا بوی لادن است
۲هرگز نباشد از تن و جانت عزیزتر
چشمم که در سرست و روانم که در تن است
۳گردن نهم به خدمت و گوشت کنم به قول
تا خاطرم معلق آن گوش و گردن است
۴ای پادشاه، سایه ز درویش وامَگیر
ناچار خوشه چین بود آن جا که خرمن است
۵دور از تو در جهان فراخم مجال نیست
عالم به چشم تنگ دلان چشم سوزن است
۶عاشق گریختن نتواند که دست شوق
هر جا که میرود متعلق به دامن است
۷شیرین به در نمیرود از خانه بی رقیب
داند شکر که دفع مگس بادبیزن است
۸جور رقیب و سرزنش اهل روزگار
با من همان حکایت گاو دهلزن است
۹بازان شاه را حسد آید بدین شکار
کان شاهباز را دل سعدی نشیمن است
۱۰قلب رقیق چند بپوشد حدیث عشق
هرچ آن به آبگینه بپوشی مبیَّن است
۱۱