خرما نتوان خوردن از این خار که کِشتیم
دیبا نتوان کردن از این پشم که رِشتیم
۱بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیم
پهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
۲ما کُشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآید
از ما به قیامت که چرا نفس نکُشتیم
۳افسوس بر این عمر گرانمایه که بگذشت
ما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم
۴دنیا که در او مرد خدا گِل نسرشتهست
نامرد که ماییم چرا دل بسرشتیم
۵ایشان چو ملخ در پس زانوی ریاضت
ما مور میان بسته دوان بر در و دشتیم
۶پیری و جوانی پی هم چون شب و روزند
ما شب شد و روز آمد و بیدار نگشتیم
۷واماندگی اندر پس دیوار طبیعت
حیف است دریغا که درِ صُلحْ بِهشتیم
۸چون مرغ بر این کنگره تا کی بتوان خواند
یک روز نگه کن که بر این کنگره خشتیم
۹ما را عجب ار پشت و پناهی بوَد آن روز
کامروز کسی را نه پناهیم و نه پشتیم
۱۰گر خواجه شفاعت نکند روز قیامت
شاید که ز مشاطه نرنجیم که زشتیم
۱۱باشد که عنایت برسد ورنه مپندار
با این عمل دوزخیان کاهل بهشتیم
۱۲سعدی! مگر از خرمن اقبال بزرگان
یک خوشه ببخشند که ما تخم نکِشتیم
۱۳