چه روی است آن که پیشِ کاروان است؟
مگر شمعی به دستِ ساروان است؟
۱سلیمان است گویی در عماری
که بر بادِ صبا تختش روان است
۲جمالِ ماهپیکر بر بلندی
بدان مانَد که ماهِ آسمان است
۳بهشتیصورتی در جوفِ محمل
چو برجی کآفتابش در میان است
۴خداوندانِ عقل این طرفه بینند
که خورشیدی به زیرِ سایبان است
۵چو نیلوفر در آب و مِهر در میغ
پریرخ در نقابِ پرنیان است
۶ز رویِ کارِ من برقع برانداخت
به یک بار، آن که در برقع نهان است
۷شتر پیشی گرفت از من به رفتار
که بر من بیش از او بارِ گران است
۸زهی اندکوفایِ سستپیمان
که آن سنگیندلِ نامهربان است
۹تو را گر دوستی با ما همین بود
وفایِ ما و عهدِ ما همان است
۱۰بدار ای ساربان آخر زمانی
که عهدِ وصل را آخرزمان است
۱۱وفا کردیم و با ما غدر کردند
برو سعدی که این پاداشِ آن است
۱۲ندانستی که در پایانِ پیری
نه وقتِ پنجه کردن با جوان است
۱۳