هزار سختی اگر بر من آید، آسان است
که دوستی و ارادت، هزار چندان است
۱سفر دراز نباشد به پای طالبِ دوست
که خارِ دشتِ محبت، گل است و ریحان است
۲اگر تو جور کنی جور نیست، تربیتست
وگر تو داغ نهی، داغ نیست، درمان است
۳نه آبروی، که گر خون دل بخواهی ریخت
مخالفت نکنم، آن کنم که فرمان است
۴ز عقل من عجب آید صوابگویان را
که دل به دست تو دادن، خلاف در جان است
۵من از کنار تو دور اوفتادهام، نه عجب!
گَرم قرار نباشد، که داغِ هجران است
۶عجب در آن سر زلف مُعَنْبَرِ مَفتول
که در کنار تو خسبد، چرا پریشان است؟
۷جماعتی که ندانند حظِ روحانی
تفاوتی که میان دَواب و انسان است
۸گمان برند که در باغ عشق، سعدی را
نظر به سیب زنخدان و نار پستان است
۹مرا هرآینه خاموش بودن اولیتر
که جهل پیش خردمند، عذرِ نادان است
۱۰وَ ما أُبَرِّئُ نَفْسی و لا أُزَکِّیها
که هر چه نقل کنند از بشر در امکان است
۱۱