بِتا هلاک شود دوست در محبت دوست
که زندگانی او در هلاک بودن اوست
۱مرا جفا و وفای تو پیش یکسان است
که هر چه دوست پسندد به جای دوست نکوست
۲مرا و عشق تو گیتی به یک شکم زادهست
دو روح در بدنی چون دو مغز در یک پوست
۳هر آنچه بر سر آزادگان رود زیباست
علیالخصوص که از دست یار زیباخوست
۴دلم ز دست به در برد سروبالایی
خلاف عادت آن سروها که بر لب جوست
۵به خواب دوش چنان دیدمی که زلفینش
گرفته بودم و دستم هنوز غالیهبوست
۶چو گوی در همه عالم به جان بگردیدم
ز دست عشقش و چوگان هنوز در پی گوست
۷جماعتی به همین آب چشم بیرونی
نظر کنند و ندانند کآتشم در توست
۸ز دوست هر که تو بینی مراد خود خواهد
مراد خاطر سعدی مراد خاطر اوست
۹