ایا نسیم سحر بوی زلف یار بیار
قرار دل ز سر زلف بیقرار بیار
۱سلامی از من مسکین بدان صنوبر بر
پیامی از آن مهروی گلعذار بیار
۲حکایت از لب فرهاد ناتوان برسان
سلامی از من مسکین غمگسار بیار
۳نهان بگوی به آن دوستدار یکدل من
جواب بشنو و آنگه به آشکار بیار
۴دوای جان من و مرهم روان بویی
از آن دو زلف زرهوار مشکبار بیار
۵بهار دیدهٔ من نیست جز که عکس رخش
تلطفی بکن و عکس آن بهار بیار
۶ز بهر روشنی چشم کز رخش دورست
غبار ازان طرف و گرد از آن دیار بیار
۷ز من درود فراوان ببر به دلبر من
به لطف مژدهای از وصل آن نگار بیار
۸من آن حدیث که گفتم نگاه دار و ببر
هر آن جواب که گوید به یاد دار و بیار
۹در انتظار تو سعدی همیشه میگوید
که ای نسیم سحر بوی زلف یار بیار
۱۰