اگر چه دل به کسی داد، جان ماست هنوز
به جان او که دلم بر سر وفاست هنوز
۱ندانم از پی چندین جفا که با من کرد
نشان مهر وی اندر دلم چراست هنوز؟
۲به راز گفتم با دل، ز خاطرش بگذار
جواب داد فلانی ازان ماست هنوز
۳چو مرده باشم اگر بگذرد به خاک لحد
به بانگ نعره برآید که جان ماست هنوز
۴عداوت از طرف آن شکسته پیمانست
وگرنه از طرف ما همان صفاست هنوز
۵بتا تو روی ز من برمتاب و دستم گیر
که در سرم ز تو آشوب و فتنههاست هنوز
۶کجاست خانهٔ قاضی که در مقالت عشق
میان عاشق و معشوق ماجراست هنوز
۷نیازمندی من در قلم نمیگنجد
قیاس کردم و ز اندیشهها وراست هنوز
۸سلام من برسان ای صبا به یار و بگو
که سعدی از سر عهد تو برنخاست هنوز
۹