من از تو هیچ نبریدم که هستی یار دلبندم
تو را چون بندهای گشتم به فرمانت کمر بندم
۱سواری چُست و چالاکی دلم بستی به فتراکی
خوشا و خرما آن دل که باشد صید دلبندم
۲بدین خوبی بدین پاکی که رویت.........
تو را از جمله بگزیدم به جز تو یار نپسندم
۳به امّیدت طربناکم به عشقت.........
گهی از ذوق میگریم گهی از شوق میخندم
۴بسی تلخی چشیدستم که رویت را بدیدستم
به گفتار و لبت جانا تویی شکر تویی قندم
۵به عشقت زار و حیرانم ز مدهوشی پریشانم
ز غیرت بیخ غیرت را ز دل یکبارگی کندم
۶نهال عشق ای دلبر به باغ دل.........
حدیث مهربانی را به گیتی زآن پراکندم
۷حدیث خویش بنوشتم چو آن گفتار( بشنفتم )
چو در دل مهر تو کشتم مبارک (باد پیوندم)
۸اگر چه نیست آرامم هنوزت عا(شق خامم)
بسوزان چون سپندم خوش به عشق.........
۹ایاز چاکرت گشتم به محمودی.........
به خود نزدیک گردانم چو خود را د.........
۱۰