غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۹ سعدی

شاعر
سعدی
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

برخیز تا تفرج بستان کنیم و باغ

چون دست می‌دهد نفسی موجب فراغ

۱

کاین سیل متفق بکند روزی این درخت

وین باد مختلف بکشد روزی این چراغ

۲

سبزی دمید و خشک شد و گل شکفت و ریخت

بلبل ضرورت است که نوبت دهد به زاغ

۳

بس مالکان باغ که دوران روزگار

کرده‌ست خاکشان گل دیوارهای باغ

۴

فردا شنیده‌ای که بود داغ زر و سیم

خود وقت مرگ می‌نهد این مرده ریگ داغ

۵

بس روزگارها که برآید به کوه و دشت

بعد از من و تو ابر بگرید به باغ و راغ

۶

سعدی به مال و منصب دنیا نظر مکن

میراث بس توانگر و مردار بس کلاغ

۷

گر خاک مرده باز کنی روشنت شود

کاین باد بارنامه نه چیزیست در دماغ

۸

گر بشنوی نصیحت و گر نشنوی، به صدق

گفتیم و بر رسول نباشد به جز بلاغ

۹

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

قافیه: ـاغ۹ از ۹ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. باغفراغ
  2. درختچراغ
  3. ریختزاغ
  4. روزگارباغ
  5. سیمداغ
  6. دشتراغ
  7. مکنکلاغ
  8. شوددماغ
  9. صدقبلاغ

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ سعدی

۲٬۰۱۰ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶۵ شعر) قرار دارد.