حقیقتیست که دانا سرای عاریتی
ز بهر هشتن و پرداختن نفرماید
۱من این مقام نه از بهر آن بنا کردم
که پنج روز بقا اعتماد را شاید
۲خلاف عهد زمان بیخلاف معلومست
که هیچ نوع نبخشد که باز نرباید
۳بلی به نیت آن تا چو رخت بربندم
به جای من دگری همچنین بیاساید
۴ازین قدر نگریزد که مرغ و ماهی را
به قدر خویش حقیر آشیانهای باید
۵سرای دام همایست نیکبختان را
بود که در همه عمرت یکی به دام آید
۶بسا کسا که گرش در به روی بگشایی
سعادت ابدت در به روی بگشاید
۷حلال نیست که صورت کنند بر دیوار
که رد شرع بود زو خلل بیفزاید
۸همین نصیحت سعدی به آب زر بنویس
که خانه را کس ازین خوبتر نیاراید
۹