شد دو بالا زین پل نوآب و تاب زنده رود
طاق ابرویی چنین می خواست آب زنده رود
۱شد چو نقش ثانی این پل دلپذیر و پایدار
نقش اول بود اگر آن پل بر آب زنده رود
۲تا به آیین تمام این پل نقاب از رخ گشود
چشم حیران گشت سر تا سر حباب زنده رود
۳مصرع برجسته مطلع را کند شادابتر
زین پل نوشد دو چندان آب و تاب زنده رود
۴دوربادا چشم بد زین پل که هر طاقی ازو
شد مه عید دگر از بهر آب زنده رود
۵پیش ازین گر سرمه از خاک صفاهان خورده بود
زین پل نو شد بلند آوازه آب زنده رود
۶برنمی خیزد صدا از دست چون تنها بود
شد دو بالا زین دو پل گلبانگ آب زنده رود
۷همچو داغ تازه در زیر سیاهی شد نهان
چشمه جان بخش حیوان از حجاب زنده رود
۸صفحه دریاچه اش آیینه دار عشرت است
این چنین پیشانیی می خواست آب زنده رود
۹نیست ممکن از تماشایش نظربرداشتن
صد پری در شیشه دارد هر حباب زنده رود
۱۰هر قدر سنگین بود، بنیاد زهد و توبه را
چون کتان می ریزد از هم ماهتاب زنده رود
۱۱گر ز آب زندگی سرسبز گردد جسم ها
زنده جاوید گردد دل ز آب زنده رود
۱۲از دل زهاد می شوید غبار زهد خشک
جلوه مستانه دریا رکاب زنده رود
۱۳از گوارایی دو بالا می شود کیفیتش
باده را ممزوج اگر سازی به آب زنده رود
۱۴حسن شوخ از زیر چادر می نماید خویش را
کی تواند شد کف مستی نقاب زنده رود؟
۱۵