زندهرود از جلوه مستانه طوفان میکند
پل به آیین تمام امسال جولان میکند
۱سایبانها میدهد یاد از پر و بال پری
پل ز شوکت جلوه تخت سلیمان میکند
۲این کمر کامسال زرینرود از پل بسته است
خانمان زهد را با خاک یکسان میکند
۳در سر هرکس که زهد خشک چون پل خانه کرد
حکم ساقی از می روشن چراغان میکند
۴هر خم طاقی ز پل در دیده دریاکشان
جلوه طاووسی از گلهای الوان میکند
۵این کمانی را که از سیلاب، پل زه کرده است
کوه غم را چون کف دریا پریشان میکند
۶در سر پل میکشان محتاج کشتی میشوند
گر چنین زرینهرود امسال طغیان میکند
۷گو سر خود گیر دردسر، که ابر نوبهار
صندل ساییده از سیلاب سامان میکند
۸پاک میسازد بساط خاک را از زهد خشک
ابر رحمت گر به این دستور طوفان میکند
۹از گل و می خیره میسازد نظر را روی پل
سنگ را این کیمیا لعل بدخشان میکند
۱۰از نسیم جانفزا بر آتش هموار می
سایه ابر بهاران کار دامان میکند
۱۱زاهدان را از ترشرویی برون آورد، می
باده بوتیمار را چون کبک خندان میکند
۱۲گر چنین مستانه خواهد شد سرود بلبلان
سرو را چون بید مجنون دستافشان میکند
۱۳قطرهای کز دست گوهربار ساقی میچکد
در گشاد عقده دل کار دندان میکند
۱۴وقت آن کس خوش که نقد و جنس خود چون شاخ گل
صرف نقل و می در ایام بهاران میکند
۱۵دست گوهربار ساقی خاکساران را بس است
بزم مستان را گل ابری گلستان میکند
۱۶میکند از جلوه مستانه دلها را خراب
خامه صائب به هر جانب که جولان میکند
۱۷