کرد تا پابوس اشرف کشور مازندران
زین شرف بر ابر می ساید سر مازندران
۱از برای توتیا نتوان غباری یافتن
گر بگردی چون صبا سر تا سر مازندران
۲غوطه چون آیینه در زنگار خجلت داده است
چرخ اخضر را زمین اخضر مازندران
۳جامه بر تن سبز چون سرو و صنوبر می کند
زاهدان خشک را ابر تر مازندران
۴گرچه از ابرست دایم آفتابش در نقاب
مهر تابان است هر نیلوفر مازندران
۵چون سواد چشم عاشق، در خزان و نوبهار
نیست بی ابر تری بوم و بر مازندران
۶همچو پای سرو هیهات است بیرون آمدن
پای هر کس شد به گل در کشور مازندران
۷دامها از سیرچشمی خواب راحت می کنند
از هجوم صید در بوم و بر مازندران
۸بس که می بارد طراوت از نسیم صبح او
شسته رو از خواب خیزد دلبر مازندران
۹تا چه مطلب در نظر دارد، که در سال دراز
آتش از نارنج سوزد در سر مازندران
۱۰غیر ازین کز بس طراوت آب در می می کند
نیست عیبی در هوای کشور مازندران
۱۱غوطه در آب گهر زد چون رگ ابر بهار
کلک صائب گشت تا مدحتگر مازندران
۱۲