غزلیات

غزل شمارهٔ ۱۰۰۴ صائب

شاعر
صائب
مجموعه
غزلیات
قالب
غزل
وزن
فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر نباشد در نظر لیلی مرا هامون بس است

نقش پای ناقه برگ عیش این مجنون بس است

۱

گر نسازد یوسفی هر روز گردون جلوه گر

تا قیامت خلق را آن حسن روزافزون بس است

۲

در سواد آفرینش ای خداجو پر مپیچ

چون ز لفظ آمد به کف سر رشته مضمون بس است

۳

وسعت مشرب ز منزل می برد تنگی برون

در جهان آب و گل، خم بهر افلاطون بس است

۴

گر به گل گیرد در میخانه ها را محتسب

ما خمارآلودگان را آن لب میگون بس است

۵

طعنه بی حاصلی بر سرو ای قمری مزن

برگ سبزی ارمغان مردم موزون بس است

۶

در گلستان کرم نخلی ز بی آبی نماند

تا به کی خواهی دواندن ریشه، ای قارون بس است

۷

در جوانی هر چه کردی، گشت غفلت عذرخواه

صبح آگاهی ز پیری بردمید اکنون بس است

۸

اینقدر استادگی ای آسمان در کار نیست

تشنه ما را کف آبی ازین جیحون بس است

۹

خجلت از همصحبتان خام بردن مشکل است

ورنه ما را از شراب تلخ صائب خون بس است

۱۰

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: بس استقافیه: ـون۱۰ از ۱۰ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. استاست
  2. گراست
  3. مپیچاست
  4. بروناست
  5. محتسباست
  6. مزناست
  7. نمانداست
  8. عذرخواهاست
  9. نیستاست
  10. استاست

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

دربارهٔ صائب

۹٬۸۷۴ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ غزلیات (۶٬۹۹۵ شعر) قرار دارد.