هر چه امروزست بار خاطرت فردا گل است
در جگرخاری که اینجا بشکند آنجا گل است
۱انبساط ماست موقوف گشاد کار خلق
فتح بابی هر که را رو می دهد ما را گل است
۲هر که با نیکان نشیند رنگ نیکان بر کند
چون ز می سیراب گردد پنبه مینا گل است
۳می پرستان در خزان عیش بهاران می کنند
قلقل میناست بلبل، باده حمرا گل است
۴پرده بیگانگی نبود میان حسن و عشق
در حریم بیضه بلبل گرم صحبت با گل است
۵قدر خاک افتاده را سرگشتگان دانند چیست
نقش پا گمراه را در دامن صحرا گل است
۶هست با هر داغ من پیوند خاصی عشق را
برگ برگ این چمن پیش چمن پیرا گل است
۷صحبت روشن ضمیران سرخ رویی بر دهد
شاخ مرجان در کنار بحر سر تا پا گل است
۸از فروغ شمع صائب نیست غم پروانه را
رهنورد شوق را آتش به زیر پا گل است
۹