سینه ام از داغ رنگارنگ صحرای گل است
پای من از زخم خار خونچکان پای گل است
۱برنمی آرد مرا جوش بهاران از قفس
بی دماغان محبت را چه پروای گل است؟
۲عشق می چیند ز دلسوزی بلای حسن را
در دل بلبل خلد خاری که در پای گل است
۳رتبه حسن از غرور عشق ظاهر می شود
باغبان نازی اگر دارد ز بالای گل است
۴مستی من نیست موقوف شراب لاله رنگ
غنچه منقار من لبریز صهبای گل است
۵شرم می دارد نگاه از خیره چشمان حسن را
چون نباشد باغبان در باغ، یغمای گل است
۶سردمهری را اثر در سینه های گرم نیست
عندلیب مست ما فارغ ز سرمای گل است
۷از سخن سنجان شود صائب بلند آوازه حسن
شعله آواز بلبل محفل آرای گل است
۸