زهر در ساغر مرا از سیر ماه و انجم است
آسمان پر کواکب شیشه پر کژدم است
۱چرخ معذورست در افشردن دلهای خلق
نخل ماتم تازه رو از آب چشم مردم است
۲کار نادان می شود مشکل تر از تدبیر خویش
از لگد محکم شود خاری که در زیر دم است
۳از علایق رشته ای تا هست، جان آزاد نیست
تا رگ خامی بود در باده، محبوس خم است
۴خرد مشمر جرم را هر چند باشد اندکی
کز بهشت آواره آدم از برای گندم است
۵دوری ظاهر حجاب تشنه دیدار نیست
قطره در هر جا که باشد متحد با قلزم است
۶از صفای سینه مستورست صائب داغ من
پرتو خورشید تابان پرده دار انجم است
۷