نیست مردم هر که را نقش و نگار مردم است
مردمی هر کس که دارد در شمار مردم است
۱قلعه فولاد و حصن آهنی در کار نیست
چشم پوشیدن ز آفتها حصار مردم است
۲چون نگاه آن کس که خود را صاف کرد از پرده ها
در میان مردم است و در کنار مردم است
۳خودنمایی در لباس عاریت زیبنده نیست
مایه بی اعتباری اعتبار مردم است
۴از سبکروحی توان در چشم مردم شد عزیز
بار بر دلها بود هر کس که بار مردم است
۵صیقل آیینه دلهاست دست بی طمع
سرو از آزادگی باغ و بهار مردم است
۶عید و نوروز مبارک را بود عین الکمال
دید و وادیدی که آیین و شعار مردم است
۷نیست غیر از صید منظور از کمین صیاد را
گوشه گیری بیشتر بهر شکار مردم است
۸رنگ نتوانند مردم دید در روی کسی
لاله از رخسار رنگین داغدار مردم است
۹می شود بی پرده هر کس پرده مردم درید
پرده دار خویش صائب پرده دار مردم است
۱۰