جان غافل را سفر در چار دیوار تن است
پای خواب آلود را منزل کنار دامن است
۱واصلان از شورش بحر وجود آسوده اند
ماهیان را موجه دریا دعای جوشن است
۲وقت عارف را نسازد تیره این ماتم سرا
خانه روشن می کند آیینه تا در گلخن است
۳برنمی دارند چشم از رخنه دل اهل دید
گرچه از هنگامه رنگین جهان چون گلشن است
۴گر بود در خانه صد نقش و نگار دلفریب
مرغ زیرک را همان منظور چشم روزن است
۵راه بسیارست مردم را به قرب حق، ولی
راه نزدیکش دل مردم به دست آوردن است
۶دشمنان را چرب نرمی می نماید سازگار
در چراغ لاله و گل اشک شبنم روغن است
۷شعله را خاشاک نتواند ز جولان بازداشت
خون خود را می خورد خاری که در پای من است
۸ایمن از خواب پریشان حوادث نیستم
چون سبو از دست خود هر چند بالین من است
۹اهل معنی را به جولانگاه دعوی کار نیست
ورنه میدان سخن امروز صائب از من است
۱۰