حاصل شمشیر برق از کشت ما خون خوردن است
باد دستی خرمن ما را دعای جوشن است
۱وقت ما از رخنه سهلی پریشان می شود
جنت در بسته ما خانه بی روزن است
۲دست شستن از حیات عاریت در زندگی
قطره خود را به دریای بقا پیوستن است
۳نور می گردد غذا در جسم پاک قانعان
خانه زنبور از شهد مصفا روشن است
۴جاهلان را پرده پوشی نیست بهتر از سکوت
پای خواب آلود بیدارست تا در دامن است
۵رزق برق است آنچه می داری دریغ از خوشه چین
خرمنی کز باد دستی جمع گردد خرمن است
۶دل درون سینه من همچو پیکان در بدن
می نماید ساکن، اما روز و شب در رفتن است
۷بهر عبرت چشم صائب می گشایم گاه گاه
ورنه باغ دلگشای من نظر پوشیدن است
۸