از عزیزان دیده پوشیده من روشن است
بوی پیراهن کلید خانه چشم من است
۱خون ما بی طالعان را نیست معراج قبول
ورنه جای مصرع رنگین، بیاض گردن است
۲دیده بازست از نظاره دنیا حجاب
دیدن این خواب، موقوف نظر پوشیدن است
۳از شب بخت سیاهم صبح امیدی نزاد
حرف خواب آلودگان است این که شب آبستن است
۴پستی سقف فلک آه مرا در دل شکست
شمع می دزدد نفس چندان که زیر دامن است
۵سرمپیچ از داغ، کز اقبال روزافزون عشق
داغ چون پیوسته شد با هم، دعای جوشن است
۶تا چه بیراهی ز من سر زد، که در دشت جنون
هر سر خاری که بینم تشنه خون من است
۷می شوند از چرب نرمی دوست صائب دشمنان
بر چراغ من نسیم صبحگاهی روغن است
۸