عقل، اجزای وجود خویش باطل کردن است
عشق، این اوراق را شیرازه دل کردن است
۱جای خود را گرم کردن در سرای عاریت
عکس را در خانه آیینه منزل کردن است
۲رخنه اندیشه را مسدود کردن عزلت است
ورنه خلوت را ز فکر پوچ محفل کردن است
۳گر کلیدی هست قفل کعبه مقصود را
دست خود کوته ز دامان وسایل کردن است
۴با خس و خاشاک بستن پیش راه سیل را
بهر ما دیوانگان فکر سلاسل کردن است
۵با تکلف زندگی کردن درین مهمانسرا
بر خود و بر دوستداران کار مشکل کردن است
۶هست اگر راه گریز این خانه دربسته را
چشم پوشیدن ز عالم، رخنه در دل کردن است
۷با قد خم گشته آسودن درین وحشت سرا
خوابگاه از سایه دیوار مایل کردن است
۸چون مرا نظاره آن شاخ گل دیوانه کرد؟
کار چوب گل اگر دیوانه عاقل کردن است
۹همت ذاتی به جودست از گدا محتاج تر
از کریمان خواستن، احسان به سایل کردن است
۱۰گفتگوی عشق صائب پیش این بی حاصلان
در زمین شور تخم خویش باطل کردن است
۱۱