نامرادی زندگی بر خویش آسان کردن است
ترک جمعیت دل خود را به سامان کردن است
۱در پریشان اختلاطی صرف کردن نقد عمر
در زمین شوره تخم خود پریشان کردن است
۲بر نمی خیزد صدا از دست چون تنها بود
دست دادن نفس را، امداد شیطان کردن است
۳نیست احسان بنده کردن مردم آزاده را
بهترین احسان مردم، ترک احسان کردن است
۴یک نفس باشد نشاط خنده ظاهر چو برق
خنده دزدیدن به دل، گل در گریبان کردن است
۵قطره ناچیز را دریای گوهر ساختن
خرده جان را نثار تیغ جانان کردن است
۶حرف زهد خشک گفتن در میان عارفان
تیغ چوبین در مقام لاف عریان کردن است
۷در مقام حرف بر لب مهر خاموشی زدن
تیغ را زیر سپر در جنگ پنهان کردن است
۸بگذر از رد و قبول خلق، کاین شغل خسیس
خویش را با عالمی دست و گریبان کردن است
۹خامشی بگزین که در دیوان قسمت مور را
لب گشودن رخنه در ملک سلیمان کردن است
۱۰می فشانم هر چه می گیرم چو ابر نوبهار
با من احسان، باتمام خلق احسان کردن است
۱۱از حدیث دلگشا صائب دهن را دوختن
یوسف پاکیزه دامن را به زندان کردن است
۱۲