تندخویی با خلایق، مهر را کین کردن است
آفرین را در دهان خلق نفرین کردن است
۱شادی ما غافلان در زیر چرخ سنگدل
خنده کبک مست را در چنگ شاهین کردن است
۲لب به شکر خنده وا کردن درین بستانسرا
خون خود چون گل حلال دست گلچین کردن است
۳آرزو را محو از دلهای سنگین ساختن
بیستون را ساده از تمثال شیرین کردن است
۴غافل از رحلت درین جسم سبک جولان شدن
فکر خواب عافیت را خانه زین کردن است
۵گفتگوی عاشقی با زاهدان دل سیاه
از سیه مغزی، به خون مرده تلقین کردن است
۶حاصل خاک مراد کشور هندوستان
نامرادان وطن را کام شیرین کردن است
۷مستمع را دل به داغ بی شعوری سوختن
شعر خود ناخوانده بی تابانه تحسین کردن است
۸هست اکسیری اگر صائب درین عبرت سرا
روی سرخ خویش را از درد زرین کردن است
۹