خنده رویی میهمان را گل به جیب افشاندن است
تنگ خلقی کفش پیش پای مهمان ماندن است
۱از صراط المستقیم شرع پوشیدن نظر
با دو چشم بسته تنها در بیابان ماندن است
۲بر زبان گستاخ راندن حرف نزدیکان حق
از قساوت تیغ بر صید حرم خواباندن است
۳نیست غیر از رخنه دل عارفان را قبله ای
روی گرداندن ز دل، از قبله رو گرداندن است
۴هست اگر ارباب دولت را لباس فاخری
از گناه زیر دستان چشم خود پوشاندن است
۵از جواب خشک، چوب منع درویشان شدن
دولت ناخوانده را از درگه خود راندن است
۶در مجالس حرف سرگوشی زدن با یکدگر
در زمین سینه ها تخم نفاق افشاندن است
۷از تلاوت آنچه می آید به کار عاملان
دفتر اعمال خود را پای تا سر خواندن است
۸بر گرانخوابان دولت عرض کردن حال خویش
نامه را در رخنه دیوار نسیان ماندن است
۹نیست در سنگین دلان صائب نصیحت را اثر
تیغ بر خارا زدن بازوی خود رنجاندن است
۱۰