بیخودی دامن به جسم خاکسار افشاندن است
از رخ آیینه هستی غبار افشاندن است
۱ریختن رنگ اقامت در جهان بی ثبات
در زمین کاغذین، تخم شرار افشاندن است
۲صرف با دلمردگان اوقات خود را ساختن
باده بر خاک سیه، گل بر مزار افشاندن است
۳وقت خوش از صحبت بی حاصلان کردن طمع
از تهی مغزی ز سرو و بید بار افشاندن است
۴از سبکروحان گذشتن سرسری چون برق و باد
آستین چون شاخ گل بر نوبهار افشاندن است
۵عاشق شوریده را ترساندن از زخم زبان
خار و خس سیلاب را در رهگذار افشاندن است
۶جانفشانی کردن عشاق در دوران خط
بر سر پروانه شاهان نثار افشاندن است
۷قطره ناچیز را دریای گوهر ساختن
خرده جان را به تیغ آبدار افشاندن است
۸راه گردانیدن از امیدوار خویشتن
خاک نومیدی به چشم انتظار افشاندن است
۹ریختن می در گلوی زاهدان بی نمک
آب حیوان در زمین شوره زار افشاندن است
۱۰جود صائب در زمان تنگدستی خوشنماست
ورنه کار ابر در جوش بهار، افشاندن است
۱۱